خداحافظ
دور یا نزدیک ٬
راهش می توانی خواند
هرچه را آغاز و پایانی است٬
حتی هرچه را آغاز و پایان نیست!!
رندگی راهی است
از به دنیا آمدن تا مرگ!
شاید٬ مرگ هم راهی است.
هزاران راه به خوشبختی منتهی میشود اگر یكی از انها مسدود شد راه دیگری را انتخاب كن
دور یا نزدیک ٬
راهش می توانی خواند
هرچه را آغاز و پایانی است٬
حتی هرچه را آغاز و پایان نیست!!
رندگی راهی است
از به دنیا آمدن تا مرگ!
شاید٬ مرگ هم راهی است.
شب٫ آن چنان زلال٫ که میشد ستاره چید!
دستم به هر ستاره که می خواست رسید!
نه از فراز بام٬
که از پای بوته ها
می شد ترا در آینه ی هر ستاره دید!
در بی کران دشت
در نیمه های شب
جز من که با خیال تو می گشتم
جز من که در کنار تو٬می سوختم غریب!
تنها ستاره بود که می سوخت.
تنها نسیم بود که می گشت.
فریدون مشیری
گفتند ستاره را نمی توان چید
و آنان که باور کردند
برای چیدن ستاره
حتی
دست دراز نکردند
اما باور کن
که من به سوی زیباترین و دورترین ستاره
دست یازیدم
و هرچند دستانم تهی ماند
اما چشمانم لبریز ستاره شد
ستاره های درونت را در چشمانت رها کن
وباور کن
عشق را هدفی نیست
آن چنان که به دست آید
یا در آینه چشمانت به تصویر نشیند
باور کن که عشق
خود،
همه چیز است... ![]()
شب هایم بارانی است
روزهایم می گذرد
من باران اشک می خواهم
آنقدر باران می خواهم تا بتوانم تمام دلتنگی هایم را در آن زلال کنم