تبليغاتX
کلبه ی دوستی

کلبه ی دوستی

هزاران راه به خوشبختی منتهی میشود اگر یكی از انها مسدود شد راه دیگری را انتخاب كن

خداحافظ

 

 

 

دور یا نزدیک ٬

                               راهش می توانی خواند

هرچه را آغاز و پایانی است٬

حتی هرچه را آغاز و پایان نیست!!

رندگی راهی است

                                      از به دنیا آمدن تا مرگ!

شاید٬ مرگ هم راهی است.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 19:46  توسط بهار  | 

در زلال شب

 

 

شب٫ آن چنان زلال٫ که میشد ستاره چید!

دستم به هر ستاره که می خواست رسید!

نه از فراز بام٬

                      که از پای بوته ها

می شد ترا در آینه ی هر ستاره دید!

در بی کران دشت

در نیمه های شب

جز من که با خیال تو می گشتم

جز من که در کنار تو٬می سوختم غریب!

تنها ستاره بود که می سوخت.

تنها نسیم بود که می گشت.

فریدون مشیری              

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 11:10  توسط بهار  | 

ستاره...

 

گفتند ستاره را نمی توان چید

و آنان که باور کردند

برای چیدن ستاره

حتی

دست دراز نکردند

اما باور کن

که من به سوی زیباترین و دورترین ستاره

دست یازیدم

و هرچند دستانم تهی ماند

اما چشمانم لبریز ستاره شد

ستاره های درونت را در چشمانت رها کن

وباور کن

عشق را هدفی نیست

آن چنان که به دست آید

یا در آینه چشمانت به تصویر نشیند

باور کن که عشق

خود،

همه چیز است...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 15:28  توسط بهار  | 

شب....

در زلال شب

شب هایم بارانی است

روزهایم می گذرد

من باران اشک می خواهم

آنقدر باران می خواهم تا بتوانم تمام دلتنگی هایم را در آن زلال کنم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 12:38  توسط بهار  | 

کاش....

کاش می شد قلب ها آباد بود !
کینه و غمها به دست باد بود
!

کاش می شد دل فراموشی نداشت
!
نم نم باران هم آغوشی نداشت
!

کاش می شد کاش های زندگی
!
گم شوند پشت نقاب بندگی
!

کاش می شد کاش ها مهمان شوند
!
در میان غصه ها پنهان شوند
!

کاش می شد آسمان غمگین نبود
!
رد پای قهر و کین رنگین نبود
!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 11:7  توسط بهار  |